استراتژی معاملاتی

استراتژی معاملاتی

تعریف استراتژی معاملاتی

کلیه قوانینی که معامله‌گر برای انتخاب محصول، ورود به معامله و خروج از آن، همچنین حجم خرید و میران سود برای خود وضع می‌کند، استراتژی معاملاتی نام دارد.

مهم‌ترین هدف برای طراحی یک استراتژی معاملاتی، دوری از معاملات احساسی است.

معامله‌گران از انواع استراتژی‌های معاملاتی برای یافتن بهترین نقطه ورود و خروج، زمان معامله، حجم معامله و بقیه موارد موردنیاز برای یک معامله استفاده می‌کنند.

وظیفه اصلی یک معامله‌گر یافتن استراتژی همسو با تفکرات و روانشناسی خود است و این موضوع مشخص نمی‌شود مگر اینکه مدتی را با آن استراتژی معامله کند. پس‌ازاینکه استراتژی موردنظر خود را یافت باید دائم در حال بهینه کردن آن باشد تا بتواند تغییرات بازار را تشخیص دهد و همواره سود ده بماند.

در انتخاب و استفاده از استراتژی معامله‌گر باید پذیرش این موضوع را نیز داشته باشد که با توجه به اینکه بازارها تغییر می‌کنند گاهی ممکن است استراتژی نیاز به تغییر اساسی و یا حتی کنار گذاشته شدن دارد.

در زیر انواع استراتژی‌های معاملاتی را به شما معرفی می‌کنیم البته این تقسیم‌بندی با نظر شخصی خودم ایجادشده و می‌تواند بسته به نظر هر معامله‌گری متفاوت باشد.

انواع استراتژی‌های معاملاتی

استراتژی‌های معاملاتی به ۴ دسته تقسیم می‌شوند:

  1. ابزار محور(اندیکاتوری، اسیلاتوری)
  2. پرایس اکشن
  3. محاسباتی
  4. ترکیبی

 

۱٫       استراتژی‌های ابزار محور (اندیکاتوری و اسیلاتوری)

اندیکاتورها و اسیلاتورها مجموعه‌ای از فرمول‌ها و ابزارهای ریاضی هستند که به‌صورت خطوط یا اعداد روی نمودار ظاهر می‌شوند و به تحلیل‌گر کمک می‌کنند تا روند بازار را تشخیص دهند.

اندیکاتورها انواع مختلف دارند که در اینجا از بسط این موضوع خودداری می‌کنم.

در پلتفرم‌های معاملاتی اندیکاتورها و اسیلاتورهای زیادی تعبیه‌شده و هرکدام کار مشخصی انجام می‌دهند. برای استفاده از آن‌ها معامله‌گر باید به‌صورت دقیق با طرز کار آن آشنا باشد تا بتواند به‌درستی از آن‌ها استفاده کند.

استفاده از اندیکاتور و تفسیر آن بر روی قیمت کار ساده‌ای است. به همین دلیل است که بسیاری از معامله‌گران تازه‌کار از آن استفاده می‌کنند.

ولی نکات پنهانی در آن است که باید حتماً به آن‌ها توجه کنید.

درصورتی‌که شما از طرفداران استراتژی‌های اندیکاتوری هستید، حتماً به نکات زیر توجه کنید:

  1. اندیکاتورهای با استفاده از اطلاعات گذشته، تفسیری از آینده به شما می‌دهند و این یعنی خطا. چون هرگونه تفسیری از آینده بر مبنای گذشته با خطا همراه است.
  2. اکثر اندیکاتورها و اسیلاتورها دارای پارامترهای ورودی هستند مثلاً پارامتر Period در میانگین متحرک و یا Deviation در باندهای بولینجر

این پارامترها مقادیر مختلفی را به خود می‌گیرند و معامله‌گر باید پارامترهای مناسب را برای محصول و تایم معاملاتی خود انتخاب کند. در صورت انتخاب نادرست، معامله با خطا انجام خواهد شد و نتیجه آن زیان است.

  1. اندیکاتور، مشتقی از قیمت است یعنی اندیکاتورها بعد از حرکت قیمت، حرکت می‌کنند و این موضوع تأخیر در تصمیم‌گیری را به وجود می‌آورد.
  2. استفاده از تعداد زیادی از اندیکاتورها به‌منظور تائید بیشتر، تأخیر در ورود ایجاد می‌کند و این باعث می‌شود از حرکت اصلی قیمت جا بمانیم و مقداری از حرکت قیمت را از دست بدهیم
  3. درصورتی‌که بیش از یک اندیکاتور استفاده می‌کنید، باید حتماً دقت کنید که مفهوم هر اندیکاتور چیست، یا برای چه منظوری استفاده می‌شود؟
تفاوت‌های متای 4 و 5 از منظر برنامه‌نویسی و بهینه‌سازی

مثلاً: اگر از روی چارت قیمت خود میانگین متحرک و مکدی را دارید، باید بدانید که مکدی از ۲ میانگین متحرک تشکیل‌شده و اگر از مکدی برای تشخیص روند یا تائید روند استفاده می‌کنید، توجه داشته باشید هر دو اندیکاتور (اسیلاتور) شما حرف تقریباً مشابهی می‌زنند. در این صورت شما نه‌تنها ابزار تأییدی به تحلیل خود اضافه نکردید، بلکه تنها باعث تأخیر در ایجاد سیگنال شده‌اید.

(توضیح: از مکدی برای تشخیص واگرایی هم استفاده می‌شود)

 

۲٫      استراتژی پرایس اکشن

علاقه‌مندان این سبک، فقط بر روی قیمت تمرکز می‌کنند و عقیده دارند تمام مفاهیم و احساسات و عملکرد معامله‌گران در چارت قیمتی خلاصه می‌شود. آن‌ها اعتقاد دارند هر ابزاری را روی نمودار بیندازند باعث تأخیر در تصمیم‌گیری می‌شود و مقداری از سود را از دست می‌دهند.

این سبک و استراتژی علاقه‌مندان بسیاری در سراسر دنیا دارد و ازنظر من هم جزو کاراترین استراتژی‌های معاملاتی است.

در پرایس اکشن با حال بازار کارداریم. در این روش سؤال این نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد، سؤال اصلی این است که چرا این اتفاق دارد می‌افتد؟

این روش تحلیل می‌کند چرا سوینگ‌ها در بازار شکل می‌گیرد، چرا قیمت یک حمایت یا مقاومت را می‌شکند، یا چرا نمی‌شکند.

با پاسخ به این سؤال‌ها و سؤال‌های بسیار دیگر، رفتار مناسب را برای پاسخ به آن چرا ها، اتخاذ می‌کنند.

 

۳٫     استراتژی‌های محاسباتی

این استراتژی‌ها بر اساس فرمول‌های ریاضی ایجاد می‌شوند و نیازی به تحلیل ندارند.

استراتژی‌هایی مانند مارتینگل و استراتژی گرید، از این نوع استراتژی‌ها هستند. با جستجوی در اینترنت می‌توانید درباره این استراتژی‌ها مطالعه کنید.

 

این استراتژی‌ها به دلیل سادگی و عدم نیاز به تحلیل، طرفداران زیادی دارد ولی معایبی دارد که در زیر به بیان آن‌ها می‌پردازیم:

  1. نیاز به محاسبات سریع دارند و محاسبات دستی معمولاً سرعت و دقت کافی ندارند
  2. مدیریت سرمایه و مدیریت پوزیشن‌های باز در آن‌ها بسیار مهم است و در صورت رعایت نکردن این دو مورد زیان‌های سنگینی به‌حساب وارد می‌کند.
  3. در صورت پذیرفتن ریسک بالا می‌توان انتظار سوددهی خوبی از آن‌ها داشت در غیر این صورت من اصطلاح “قلک” را برای آن انتخاب می‌کنم و در صورت رعایت مدیریت ریسک و سرمایه سخت‌گیرانه می‌توان رقم محدودی از آن‌ها انتظار سوددهی داشت.
  4. بهترین راه برای استفاده از این نوع استراتژی‌ها، استفاده از اکسپرت یا معاملات خودکار است که هر معامله‌گری توان آن را ندارد.

 

۴٫     استراتژی‌های ترکیبی:

این استراتژی‌ها ترکیبی از استراتژی‌های فوق هستند که معامله‌گر می‌تواند با سلیقه خود آن‌ها را باهم ترکیب کند. مثلاً می‌تواند از چند اندیکاتور و یا ابزار خاص در استراتژی پرایس اکشن استفاده کند.

و یا می‌تواند با تحلیلی که در استراتژی معاملاتی خود دارد از استراتژی‌های محاسباتی استفاده کند.

مثلاً من در یکی از استراتژی‌های معاملاتی خودم که بالای ۹۰ درصد صحت معامله دارد (از هر ۱۰۰ معامله ۹۰ تای آن با سود بسته می‌شود) از استراتژی مارتینگل (محدود) در پوزیشن‌های زیان ده خود استفاده می‌کنم.

استفاده از این روش، یعنی ترکیبی، نیازمند این است که بر همه روش‌های فوق مسلط باشید و بتوانید نقطه‌ضعف یک روش را با روش دیگر برطرف کنید.

جهت مطالعه بیشتر این مطلب را مطالعه کنید.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.